نویسنده م.
در بلوار کشاورز همراه دوستم سوار تاکسی بودم. صندلی عقب بودیم ، دوستم سمت چپ و من کنارش. وسط راه یه آقایی سوار شد و عقب کنار من نشست. من کوله بزرگی رو پاهام بود که بند هاش افتاده بود روی صندلی و زیر پام. خیلی از نشستن مرده خوشم نیومد و چون پیش فرض اینه که همه مزاحمند مگر اینکه خلافش ثابت بشود، بندهای کوله ام از روی صندلی و زیر پام کشیدم تا به این بهانه جابجا بشم یک کم و هشدار غیر مستقیمی بدم. دو دقیقه نگذشته بود که احساس کردم دستش را دارد دراز می کند. یک ثانیه همه اش طول کشید. به محض اینکه این احساس کردم پامو سریع کشیدم و بعد کوبوندم رو دستش که روی صندلی پهن بود. و همزمان شروع کردم به داد و فریاد و فحش. البته نه آنقدری که دلم می خواست چون اینطور مواقع فحش های خوبی یادم نمیاد. مردک همان لحظه از ترس یخ کرد و سی ثانیه نکشیده - نمی دانم واقعا به مقصدش رسیده بود یا نه - پولش رو حساب کرد و پیاده شد. هنوز که هنوزه آرزو می کنم کاش جسم سنگینی، چاقویی یا سنگی دستم بود که بیشتر از یک مشت نصیبش می کردم.
-------
لطفا در صورت تمایل روایات و تجربیات خود از آزار جنسی را به آدرس ایمیل azarejensi@gmail.com
بفرستید.
یعنی اگه چاقو دستت بود چیکار میکردی؟ حالا بیچاره یه دست درازی کرده، تو هم بهش فحش دادی. حالا چرا میخواستی با چاقو بزنیش..
پاسخ دادنحذفتو دختر نیستی که بفهمی یه دستی که به اون منظور به سمتت دراز می شه چیزی بیشتر از یه چاقو و خنجر به قلب و روح و غرور و شخصیتت وارد می شه پس اظهار نظر نکن! تو خودت هم حتما از همون قماشی
پاسخ دادنحذفپس حالا که فکر میکنی من هم از اون قماشم، پس میخوای یه چاقو دستت بگیر و از من شروع کن و هر کسی رو که فکر میکنی از این قماشه بزن!
پاسخ دادنحذفچاقوکشی افتضاحه. باید راه حل بهتری باشه.
پاسخ دادنحذفچراديگه مطلب نمي گذاريد؟؟؟؟
پاسخ دادنحذفعجیبه که این مردک از ماشین پیاده شده ... بعضی ها و بیشتر این هرزه ها فحاش هستند و دست بزن هم دارند . من مدتهاست در تاکسی جلو میشینم یا عقب بشینم کرایه دو نفر را حساب می کنم چون دیگه وقت و انرژی مقابله با این مردان فاحشه را ندارم.
پاسخ دادنحذفاز خوندن مطالب قبلی کاملاً شکه شدم، بعنوان کسی که تجربه ای از این مسائل ندارم، خیلی بنظرم سیاه اومد و متاسف شدم. ای کاش کسانی که این اتفاق براشون افتاده بدونن که این اتفاق اصلاً تقصیر خودشون نیست و البته ما توی دنیایی زندگی می کنیم، که همیشه همه چیز رو نمی تونیم اون طور که هست کنترل کنیم، مخصوصاً زمانی که کودک هستیم و خیلی از اوقات به حقوقمون تجاوز می شه، بدون اینکه بتونیم مانعش بشیم، اما قطعاً این بدترین و دردناکترین حالتشه، در کل فکر می کنم باید این لحظات رو دور ریخت و به قسمت های زیبای زندگی نگاه کرد.
پاسخ دادنحذف