نویسنده الف:
تابستونها معمولا میرفتیم و سه ماه تعطیلات رو خونه پدربزرگم (پدر پدریم) در تبریز میگذروندیم. خونه پدربزرگ دو طبقه بود و یک زیر زمین داشت که معمولا پدربزرگم تو یکی از اطاقهاش وسایل شکارش رو نگه میداشت. یادم میاد زمانی که چهارسالم بود پدر بزرگ من رو به زیر زمین برد که وسایلش رو به من نشون بده. اتاق پر بود از تفنگهای شکاری و سر گوزن و …
من رو نشوند رو طاقچه. اتفاقی که بعدش افتاد کابوس تمام سالهای زندگی من بود. چیزی که یادم میاد اینه که شروع کرد با من ور رفتن و … هنوز خیلی آسون نیست دربارش نوشتن. سه چهار بار این اتفاق افتاد. و من در سن چهار سالگی چیزی رو دیده بودم که نمیبایست. این اتفاق توی تمام روابطی که با جنس مخالف داشتم تاثیر گذاشت. همه روابط رو فقط یک نوع سو استفاده میدیدم و نمیتونستم به هیچ مردی اعتماد کنم. وقتی مردی رو میبنیم که دختربچه ای رو بغل میکنه ( مخصوصا وقتی از نزدیکانش باشه) دچار استرس و ناراحتی میشم و میگم نکنه این بچه تجربه من براش تکرار بشه.
از پدربزرگم متنفرم و وقتی که مرد ذزه ای غمگین نشدم. کاری که او کرد باعث شد تمان کودکی من با داشتن احساس گناه بگذره که شاید تقصیر من بوده که این اتفاق افتاده و از پدر و مادرم عصبانی که چرا بیشتر مراقب من نبودن.۳۰ سال طول کشید تا تونستم خودم رو قانع کنم که برم پیش یک روانشناس و بعد از اون هم ماهها طول کشید که بتونم این داستان رو تعریف کنم. هر وقت خواستم برای دکترم این اتفاق رو تعریف کنم به جز گریه و هق و هق هیچ صدایی نمیتونست ازم در بیاد. روند سختی بود تعریف کردن چیزی که بیشتر از سی سال پیش به من گذشته بود. چند ماه طول کشید تا تونستم در قالب کلمات بیانش کنم. الان البته بعد از دو سال رفتن پیش روانشناس حس میکنم کم کم دارم بهتر میشم. الان حس میکنم آروم آروم اعتماد به نفس و اعتماد به دیگران رو به دست میارم و روابطم بهتر میشه. اگر چه فکر میکنم این اثرش حالا حالاها با من هست ولی رفتن پیش تراپیست به روند بهبود خیلی خیلی کمک کرد. کلا خوشحالم که این تصمیم رو گرفتم که یک روانشناس رو ببینم. همین هم باعث شد که الان بتونم دربارش حرف بزنم.
-------
لطفا در صورت تمایل روایات و تجربیات خود از آزار جنسی را به آدرس ایمیل azarejensi@gmail.com
بفرستید.
تابستونها معمولا میرفتیم و سه ماه تعطیلات رو خونه پدربزرگم (پدر پدریم) در تبریز میگذروندیم. خونه پدربزرگ دو طبقه بود و یک زیر زمین داشت که معمولا پدربزرگم تو یکی از اطاقهاش وسایل شکارش رو نگه میداشت. یادم میاد زمانی که چهارسالم بود پدر بزرگ من رو به زیر زمین برد که وسایلش رو به من نشون بده. اتاق پر بود از تفنگهای شکاری و سر گوزن و …
من رو نشوند رو طاقچه. اتفاقی که بعدش افتاد کابوس تمام سالهای زندگی من بود. چیزی که یادم میاد اینه که شروع کرد با من ور رفتن و … هنوز خیلی آسون نیست دربارش نوشتن. سه چهار بار این اتفاق افتاد. و من در سن چهار سالگی چیزی رو دیده بودم که نمیبایست. این اتفاق توی تمام روابطی که با جنس مخالف داشتم تاثیر گذاشت. همه روابط رو فقط یک نوع سو استفاده میدیدم و نمیتونستم به هیچ مردی اعتماد کنم. وقتی مردی رو میبنیم که دختربچه ای رو بغل میکنه ( مخصوصا وقتی از نزدیکانش باشه) دچار استرس و ناراحتی میشم و میگم نکنه این بچه تجربه من براش تکرار بشه.
از پدربزرگم متنفرم و وقتی که مرد ذزه ای غمگین نشدم. کاری که او کرد باعث شد تمان کودکی من با داشتن احساس گناه بگذره که شاید تقصیر من بوده که این اتفاق افتاده و از پدر و مادرم عصبانی که چرا بیشتر مراقب من نبودن.۳۰ سال طول کشید تا تونستم خودم رو قانع کنم که برم پیش یک روانشناس و بعد از اون هم ماهها طول کشید که بتونم این داستان رو تعریف کنم. هر وقت خواستم برای دکترم این اتفاق رو تعریف کنم به جز گریه و هق و هق هیچ صدایی نمیتونست ازم در بیاد. روند سختی بود تعریف کردن چیزی که بیشتر از سی سال پیش به من گذشته بود. چند ماه طول کشید تا تونستم در قالب کلمات بیانش کنم. الان البته بعد از دو سال رفتن پیش روانشناس حس میکنم کم کم دارم بهتر میشم. الان حس میکنم آروم آروم اعتماد به نفس و اعتماد به دیگران رو به دست میارم و روابطم بهتر میشه. اگر چه فکر میکنم این اثرش حالا حالاها با من هست ولی رفتن پیش تراپیست به روند بهبود خیلی خیلی کمک کرد. کلا خوشحالم که این تصمیم رو گرفتم که یک روانشناس رو ببینم. همین هم باعث شد که الان بتونم دربارش حرف بزنم.
-------
لطفا در صورت تمایل روایات و تجربیات خود از آزار جنسی را به آدرس ایمیل azarejensi@gmail.com
بفرستید.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر